|
یه وبلاگ برای جوونای ایروونی |
|
|
سلام
بازم مهر شد ولی این دفعه من دانشجو هستم
احتمالا بازم دیر به دیر آپ می کنم
اینم یه شعر هر چند تکراری ولی قشنگ
بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر کو شراب فرقت روزي چشيده باشد
داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت
گريان چو در قيامت چشم گناهکاران
اي صبح شب نشينان جانم به طاقت آمد
از بس که دير ماندي چون شام روزه داران
چندين که برشمردم از ماجراي عشقت
اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران
سعدي به روزگاران مهري نشسته بر دل
بيرون نمي توان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکايت شرح اين قدر کفايت
باقي نمي توان گفت الا به غمگساران
"سعدی"
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 8:12 توسط سها |
سلام
این شعر را خیلی وقت پیش یه جا خوندم و سریع یادداشت کردم
حالا هر چی فکر می کنم نه یادم میاد کجا خوندم نه یادم میاد از کی بود
امروز داشتم داشتم کشوی میزم را مرتب می کردم که چشمم افتاد بهش
به نظرم قشنگه لطفا اگه کسی میدونه مال کیه بهم بگه
دل به فرمانها سپردن
نان به هر کاشانه بردن
خنده را تقسیم کردن
بینوا را سیر کردن
خوب بودن
خوب دیدن
دیگران را برگزیدن
سادگی را پیشه کردن
عشق را اندیشه کردن
قلب را از کینه شستن
با امید تازه خفتن
راست گفتن
راست گفتن
پا به پای شادمانیهای مردم
پای کوبیدن
آمدن
رفتن
دویدن
خوب بودن
خوب دیدن
آمدن
رفتن
دویدن
دیگران را برگزیدن
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 12:56 توسط سها |
سلام
امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید
نماز روزهاتون هم مقبول درگاه حق قرار گرفته باشه
عید سعید فطر را به همه تبریک میگم
و از همه التماس دعا دارم
یا علی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:51 توسط سها |
سلام
امیدوارم حال احوال همه خوب باشه و نماز روزه هاتون قبول باشه چند وقت پیش داشتم غزلیات سعدی می خواندم که چشمم به این غزل افتاد که خیلی دوستش دارم می دونم که خواننده های زیادی خوندنش ولی وقتی آدم خودش می خوندش بیشتر بهش میچسبه راستی اگه کسی جایی سراغ داره که این شعر با صدای استاد شجریان بشه دانلود کرد بده لطفا شعر را بخونید: ای ساربان آهسته رو ،کارام جانم می رود واندل که با خود داشتم ،با دلستانم می رود من مانده ام مهجور ازو ، بیچاره و رنجور ازو گوئی که نیشی دور ازو در استخوانم می رود گفتم به نیرنگ و فسونپنهان کنم ریش درون پنهان نمی ماند ، که خون بر آستانم می رود محمل بدار ای ساربان ، تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گوئی روانم می رود او میرود دامن کشان،من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود بگذشت یار سرکشم،بگذاشت عیش ناخوشم چون مجمری پر آتشم ، کز سرد خانم می رود با آن همه بیداد او ، وین عهد بی بنیاد او در سینه دارم یاد او ، یا بر زبانم می رود بازآی و بر چشمم نشین،ای دلستان نازنین کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود شب تا سحرمی نغنوم،واندرزکس می نشنوم وین ره نه قاصد میروم،کز کف عنانم می رود گفتم بگریم تا ابل چون خر فرو ماند به گل وین نیز نتوانم ، که دل با کاروانم می رود صبر از وصال یار من ،بر گشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من،هم کار از آنم می رود در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود بچشم خویشتن دیدم که جانم می رود طاقت نمی آرم جفا ، کار از فغانم می رود "سعدی" التماس دعا یا علی
پست قبل واقعا از وجود خواننده در وبلاگ نا امید بودم و باید بگم خیلی خیلی خوشحال دم که دیدم هنوز خوانده می شوم.ممنونم.
سعدی،فغان از دست ما لایق نبود ای بی وفا
ببینم تا من نگم میرم کسی نظر نمی ذاره؟![]()
![]()
اگه اینجوریه " آی من دارم میرم"![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 14:7 توسط سها |
سلام
امیدوارم که همه اونایی که اینجا را می خونن یا نمی خونن شاد و سلامت و خوشبخت باشن
دیگه نمی دونم که ایا خونده می شوم یا نه ولی واسه دل خودم این پست را می نویسم شاید اخرین پست باشه شاید هم ادامه دادم
ماه رمضان در پیش هست ماهی که آدم به راحتی می تونه خودش را به خدا نزدیکتر کنه فقط کافیه اراده قوی داشته باشه
پیشاپیش آرزو می کنم نماز روزه هاتون قبول در گاه الهی باشد
التماس دعا
یا علی
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:15 توسط سها |
سلام به شما دوستان دوست
می خوام یه شعر شیرازی بنویسم یه خورده بخندید روحیتون باز بشه! افسوس ، که سبزه ی چَکُر با نمکُم رفت سِهره ی کُپلُم ، گُمپِ گُلُم ، شاپرکُم رفت خواسَّم بگمِش که عشق من تنقّلک نیس هی گلّه گی کِردم تو مایه ی دل پتَکُم رفت یی بازی فلک کِرده که آخِر بباخم من ! جخ حالُو میگتُم حکم دله ، که من تَکم رفت ! او مثل بهار رفت و تو صحررفوی دل تنگم کاهو پَرَکُم ، تَرتیزَکُم ، ترخونَکُم رفت دسَّکُ میزدم همش که دل دوشُوَکی نیسَّم وختی حَصین دلُم تَرَک خورد ، بَرَکُم رفت عشقش تیکاره ی سُوغا تیوُی غُربَتیا بود تو - یی - پری خوردم ، دَمِ پر ،پرپرَکُم رفت کفتر پا پَری نازی که می شنِس لبِ رُخ بون پرزد تو هوا سمندر ، آخ ... کاغذکُم رفت ! شعر ازز :بیژن سمندر اگه معنی کلمه ای را نمی دونید تو نظراتون بپرسید البته اگه الان بیاید شیراز کمتر خبری از این لحجه ی شیرین هست. راستی نظراتون درباره ی اینکه مطلب بعدی در چه مورد باشه را هم بنویسین.
خارج از شوخی احساس کردم وبلاگم یه کم بوی شهر خودم را کم داره.![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:10 توسط سها |
سلام به دوستان گل خودم
امیدوارم خوب و خوش وسلامت باشید.
بالاخره این کنکور را دادم و خلاص.
آدم به یه جایی که میرسه احساس می کنه کاش فقط تموم بشه نتیجه اش مهم نیست.
ولی خب الان آزاد آزادم ببین.
در جواب اونایی که پرسیدن خوب بود یا نه هم باید بگه نه من که به نظر خودم خوب ندادم ولی مسابقه هست و هیچیش معلوم نیست .
به زودی بر می گردم و وبلاگم را جون میدم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:19 توسط سها |